بی احتیاطی و عشق داستان کوتاه پدر و مادر

بی احتیاطی و عشق داستان کوتاه پدر و مادر

مهستان : یک داستان کوتاه درباره پدر و مادر و عشق ورزیدن به کدیگر , را در ادامه مطلب مشاهده نمایید .

پس از چندین سال یک زوج صاحب فرزندی پسر شدند . آن هاعاشق یکدیگر بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند . فرزندشان تقریبا دو ساله بود که  مرد پس از مصرف داروی خود

آنرا در وسط آشپزخانه قرار میدهد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد . مادر هم بخاطر کار زیاد فراموش

کرد پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد دچار مسمومیت شدید شد مادرش او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به

حدی بود که آن کودک جان سپرد . مادر بهت زده شد و از اینکه با شوهرش مواجه خواهد شد وحشت داشت . وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا

رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه را به زبان آورد . فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ شوهر فقط گفت : “عزیزم دوستت دارم!” عکس العمل کاملا غیر منتظره شوهر یک رفتار

فراکنشی بود . کودک مرده بود و برگشتش به زندگی محال . هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت . بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می

داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش

بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد . گاهی ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و

فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم . آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان

را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید . اگر مردم می توانستند با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرند، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند

بی احتیاطی و عشق داستان کوتاه پدر و مادر