نوشته های غمگین و بسیار زیبای دخترونه

دلنوشته های دختر تنها

در ادامه این پست میتوانید دلنوشته های غمگین و دخترونه زیبا را مشاهده نمایید .

روزی بود که بر تابک درون قفس ,به پروار گنجشکی در میان باد و باران خیره بودم و خوشحال که

قناری آوازه خوانم صاحبی تنها دارم که ,فقط مرا دارد دیگر هیچ و چه خوب بدور از باد و بارانم اما

هرچه می گذشت بر من تکراری بود اما برای گنجشکک پروازی پر از رنگ و نقش . دلم قرص بود

به خیالم همیشه برای صاحب تنهایم تازگی دارم و او جز من به صدای هیچ موجودی دلبستگی

ندارد و دلبسته به صدای دیگری نمیشود , اما روزی رسید که صدای معشوقه ای دلش را لرزاند

و دیگر او مرا دوست نداشت هر بار که شروع میکردم به چهچه غم انگیز, قفسم را بر میداشت

بر بالکنی چوبی قرار میداد و در را می بست و مرا از دنیایش ,بیرون می انداخت آن وقت بود که

سرما را حس کردم .با خود اندیشیدم چرا مدت ها از لذت باد و باران دور ماندم و ترس از تنهایی

موجب شد لذت پرواز را از خود دریغ کنم , حال من تنها مانده ام درون قفس و در حسرت یک

پرواز باشکوه و اوازی باغرور تا آزادی

************

عشق درست انجا طلوع میکند که نگاه دیگر نمیتواند حجم احساس را در یک سکانس بگنجاند

عشق در لنز دوربین هم جا نمیشود تمام حست میخواهد قاب شود در یک بوسه و خاطره ای

ناگفتنی . عشق انجا ظهور میکند که قلب دیگر توان بدوش کشیدن تپش ها را ندارد عشق را

نمیشود با اجبار به کسی که حواسش پرت نگاهی دیگر است فهماند عشق باید سکوت شود

برای فهمیدن باید شعر شود در سمفونی دستان سرد کسی که خودش گوینده احساسش

برای شخصی دیگر است و این داستان همچنان ادامه دارد …

دلنوشته های سپیده قربانی

دلنوشته های دختر تنها