جدیدترین و شیک ترین لباس عروس های 2015

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

WEDDING DRESSES 2015

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

انواع مدل های جدید لباس عروس خارجی 2015 , model lebas aros 2015

گالری عکس زیباترین و جذاب ترین مدل های لباس عروس جارجی

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

منبع : پورتال جامع مهستان ارسال شده در دسته بندی مدل لباس

عکس شیک ترین مدل های لباس عروس

کم کم داشتیم به عید غدیر نزدیک می شدیم من تنها بودم با کلی کار ,دیگه وقت سر خاروندن

نداشتم آخه عروسیم نزدیک بود دنبال تالار میگشتم همه پر بودن هیچ کدوم وقت خالی نداشتن

منم هر روز خسته تر از دیروز داشتم نا امید میشدم پول زیادی هم نداشتم که جاهای بیشتری

سر بزنم از یه طرف عروس خانم هم غرغرو همش تو مخ بود خدا نصیب نکنه (: گیر داده بود که

من لباس عروس خارجی میخوام منم وقت نمیکردم به خواسته هاش رسیدگی کنم, همش

خالی میبستم میگفتم حله همه چی لباست حاضره .داخل تاکسی نشسته بودم سر صحبت

باز شد با بغل دستیم یه پیرمرد خوزستانی خون گرم بود منم براش ناله میکردم و از مشکلاتم

براش میگفتم اونم میگفت خدا بزرگه از شانس خوب من باغ داشت بهم گفت : عروسیتو بیار

باغ خودم بدون هیچ هزینه ای فقط غذاش با خودت منم بال درآوردم از خوشحالی

راست میگفت خدا بزرگه .